عناوين مطالب وبلاگ
- گناهکارم...همیشه باید جوابی داشته باشم...اگر اتفاقی در آن سر دنیا می اتاد من باید آماده می بودم....ش
- ی هستید ولی در سن خطرناکی به سر می برید :بلوغ!...شما آزادید بستنی پفک آب نبات چوبی یا هر چه دلتان وا
- می آمدند تو کیف هایشان را نگاه می کرد اگر چیپسی پفکی آلوچه ای چیزی با خود داشتند در آن را باز می کر
- دفتری که یک قلب تیرخورده در آن کشیده شده همراهتان نباشد...البته ما کاملا به شما اعتماد داریم و این
- چیزی با خود داشتند در آن را باز می کرد و محتویاتش را توص سطل آشغال بزرگی که کنار دستش بود خالی می کر
- ردم تا بعدها پیش خودم سربلند باشم... اولین باری که احساس حماقت کردم هم ۱۸ سالم بود وقتی دوستم حساب
- ...و آخر شب خواهرم و شوهرش می أیند....فیلم Rachel getting married را با هم می بینیم که خواهرم می گوی
- ..قیافه ی مامان از این رو به آن رو شده ...دماغش شکسته و عین گلابی چسبیده وسط صورتش..تمام صورتش سیاه
- اکن است.و تیر رها شده هم در هر آنی در مکانی معین است....و حالا فرض کنید بنده همان تیری هستم که به قص
- را گذاشته ام ناراحت می شوم که یکی مدام از اول تا آخر آهنگ بنشیند و بگوید که چه قدر از آن کار متنفر
- بل سپیده دم که از خواب پریده ام ، پا برهنه با چشمهای پف کرده بروم سر کوچه و رد پای رفته ات را ببینم
- ش می رود .بدون قهر و دعوا چمدانت را بسته ای تا آرام آرام بروی.لبخند می زنم تا خیال کنی بعد تو چیزی ا
- مام نشوند مثل ترانه های هایده ،مثل سیبهای ترشی که زنگ تفریح های مدرسه گاز می زدی و خلاصه تر شبیه شعر
- اینکه بیاید و تو را با خود ببرد.شده مثل لولوی کودکی هایم .لولویی که به هر چیز دل می بستم بدون آنکه ح
- ک وقت ناقص الخلقه باشد و وقتی فارغ شدی یک اژدهای هفت سر از آب در بیاید که روزی صد بار توی چشمهایت آت
- qwldwjd;
- 12e;1
- qwjhdwdl
- 12نثرات12ث
- qld
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 صفحه بعد